حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

73

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

3 . دايره‌اى كه بسته است ، و نقطه‌اى كه در ميان دايره است معناى حقيقت است . 4 . معناى حقيقت چيزى است كه ظاهرها و باطن‌ها از آن پوشيده نيست . و اشكال را نمىپذيرد . 5 . اگر مىخواهى كه اشارهء مرا بفهمى : « فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ » « 1 » چون حق پرواز نمىكند . 6 . غيرت بعد از غيبت او را حاضر كند . هيبت « 2 » مانع شود و حيرت او را دور كند . 7 . اين معانى حقيقت است . بهتر از اين دايرهء اصلى و نشانه‌هاى ساكن است و بهتر از اين فهم فهم با دورى از پندار و انديشه است . 8 . اين از اطراف دايره مىبيند نه از جلو دايره . 9 . اما علم علم حقيقت ، آن حريم مقدس است و دايره حريم آن است . 10 . به همين سبب پيامبر حرمى ( منسوب به حرم ) ناميده شد كسى جز او از دايره حرم خارج نشد . زيرا در پناه آن بانگ برمىآورد . 11 . هنگامى كه خانه‌اى در دايره حرم ديد ، فغان برآورد و او پشت سر او بود و گفت : آه !

--> ( 1 ) . بقره ، آيهء 261 ؛ پس چهار پرنده برگير ، و آنها را پيش خود ، ريزريز گردان . روزبهان بقلى در تفسير اين قطعه گويد : اين چهار مرغ ، چهار عنصرند آن‌ها را گرد آور و در آستانهء حسادت روح با تيغ سكرآور الهى و اشتياق خرد كن ، مبادا پرواز كنند و علم حقيقت را با خود ببرند . وقتى پرندگان عناصر را نابود كردى ، بال‌هاى شش بعد قضا را بركندى و وزن وجود را از پنجه‌هاى آنان جدا كردى ، آن‌گاه نه قرونى وجود دارد و نه زمانى ، نه مكانى و شاهدى باقى نخواهد ماند و تو به دنياى فناى فنا خواهى رسيد كه در آن متحير خواهى شد . در آن‌جاست كه خواهى دانست كيستى ، آن‌گاه است كه انوار مطلق در تو تجلّى خواهند كرد ، و تو را در او خواهند فشرد . چهار پرنده عبارتند از : نفس ، روح ، عقل و قلب . آنها را در لهيب شعله‌هاى « قدرت » بسوزان ، خاكسترشان را به شاهين « حكمت » بسپار تا از قلهء الوهيت در وادى « وحدانيت » بپراكند . خاكستر پرندهء نفس را به خندق « ازل » خاكستر پرندهء قلب در ستايش « ابديت » خاكستر پرندهء عقل در انوار « صفات » الهى و خاكستر پرندهء روح در « ذات فردى مطلق » فرو ريزد . پس از فناى آنان در « حق » احضارشان كن تا در ابديت حق جمع شوند . از آنان بپرس آيا پرندگان ازل و ابد و صفت و ذات توانسته‌اند با معماهايشان حتى ذره‌اى از حكمت ، وحدت و بقاى الهى را بياموزند . پرندگان نابود شده با زبان حال خويش به تو پاسخ خواهند داد : خير . ( تعاليم صوفيانه حلاج ، ص 176 ) . ( 2 ) . هيبت : به معناى ترس و بيم نزد صوفيان عبارت است از : هيبت و انس دو حالت‌اند فوق قبض و بسط چنان كه قبض و بسط فوق خوف و رجاء هستند . پس هيبت مقتضاى آن غيبت است و انس را مقتضى صحو است . اثر مشاهدهء جلال خداوند است در قلب و گاه از اثر جمال است كه جمال جلال بوده باشد .